هرزگردیهای وحــیـد

آشیان دل پناه هرزگردیهای ماست ...

هرزگردیهای وحــیـد

آشیان دل پناه هرزگردیهای ماست ...

فقط علاقه داریـــــم ....

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با موضوع «هرزنوشته» ثبت شده است

شاید دغدغه همه جامعه متخصصین امروز یادگیری زبان هستش،حالا یا برای مهاجرت یا برای تخصص و خیلی چیزهای دیگه که البته اینروزها تاثیر زبان را توی زندگی روزمره و کار نمیشه انکار کرد.

مشکل اصلی که غالبا با اون طرف هستن یادگیری لغت هستش و راههای زیادی از جمله اپلیکیشنهای زیادی برای این کار هستش که من از بین اونها برنامه Anki را خیلی پسندیدم.

مهمترین حسن و خاصیت این برنامه این هستش که روی همه سیستم عاملها از جمله لینوکس،ویندوز و اندرویید قابل نصب هستش.

حسن خوب دیگه ای که داره این هستش که میتونید توی سایتش ثبت نام کنید و زمانیکه مثلا نسخه لینوکس و اندروییدش را نصب کردین هر بار بعد از خواندن کلمه ها اطلاعات شما روی سرور برنامه آپلود میشه و همه دیوایس هایی که برنامه را روش نصب دارین با اون سرور همگام میشه.به زبان ساده تر مثلا شما روی لپ تاپتون برنامه را نصب میکنین و تعدادی کلمه را حفظ میکنید بعد از بستن برنامه اطلاعاتتون آپلود میشه حال شما توی اتوبوس شروع به خوندن میکنید با تلفن همراهتون و از ادامه کلمات قبل برای شما میاد.

اما چطوری این برنامه کار میکنه؟؟

شما توی این برنامه باید یه سری دک (Deck) به اون اضافه کنین این دک ها در واقع دیتا بیس کلماتتون هستن برای مثال میتونه لغات 504 باشن یا هر چیز دیگه.حتی شما میتونید چند تا دک داشته باشین.در این پست سعی میکنم یکی از دکهای خوب را برای شروع برای دانلود بزارم.البته هر کسی هم خودش میتواند دک شخصی خودش را بسازد.

لغات زبان آلمانی کتاب Berliner Platz (بیست درس اول)

Essential Words for Toefle

از طریق این لینک هم میتونید دک های مورد نظر خودتون را جست و جو کنین.

  • vaheed

دو تا رفیقیم گاهی وقتا وقتی فکر میکردیم خیلی روزگار سخت شده یا خیلی غرورمون زیاد شده هر کدوم یه جای خاصی که داشتیم میرفتیم.

اون میرفت غسالخونه باغ رضوان در میزد و میرفت تو.همونجا مینشست نگاه میکرد.دیگه رفیق شده بود با مردای غسال.

من میرفتم بیمارستان سرطانیها.نه برا عیادت همینطوری تو راهرو هاش راه میرفتم.یا روی یه صندلی مینشستم.گاهی وقتا توی راهرو یه مریضی ازم کمک میخاست کمکش میکردم.حتی گاهی اگه داروی ساده ای میخاستم میرفتم از داروخونه اونجا میگرفتم.و به حجم داروهای اون مریضها نگاه میکردم.

گذشت تا اینکه یه روز با رفیقم رفتیم باغ رضوان.با هم رفتیم تو غسالخونه.مرد غسال شناختش.

گفت دوباره اومدم پیشت ولی  اینبار اینی که داری غسلش میدی پدرم هستش .....

شاید مرگ حق باشه ولی مریضی نه.از اونروز نگرانم.کاش هیچ وقت منم مجبور نشم توی یکی از اون صفها بشینم ....

  • vaheed
به رفتن تو سفر نه ، فرار می گویند
به این طریقه ی بازی قمار می گویند

به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد
هنوز مثل گذشته «نگار» می گویند

اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر
به من اهالی جنگل شکار می گویند

مرا مقایسه با تو بگو کسی نکند
کنار گل مگر از حسن ِ خار می گویند؟

تو رفته ای و نشستم کنار این همدم
به این رفیق قدیمی سه تار می گویند
کاظم بهمنی

  • vaheed